تبليغاتX
دموکراسی و هویت ملی
بنیانهای تحزب و تشکل / "اویماز"

رویدادهای ماههای اخییر و شعارهای مطرح شده در آذربایجان نشان از این داشت که ملت آذربایجان از وضعیت اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی موجود ناراضی بوده و علارغم سیاستهای آسیملاسیون جاری از 80 سال پیش، خواهان هویت خود به صورت دموکراتیک می باشد. در واقع کاریکاتور کزایی، جرقه ای بود که انبار باروت را روشن نمود.

در سطوح بلایی جنبش نیز شاهد موضع گیریهای مختلف، بیانیه های متعدد و همچنین تشکیل تشکلها و کمیته های متفاوتی از سوی فعالین جنبش مدنی آذربایجان بودیم.

متاسفانه در این موضع گیریها، کمیته ها و تشکل هایی که ابراز وجود نموده اند، آنچه که در اولین نگاه جلب نظر میکند، انتخاب راه و روش و زبان رایج در دهه های پیشین (قبل از انقلاب) از سوی برخی فعالین و عدم نشان از روح دموکراسی در این بیانیه ها و همچنین ساختار سست تشکلها میباشد.

تجربه چند دهه بشر، ثابت کرد که دموکراسی تنها راه شناخته شده متضمن سعادت یک ملت می باشد و غیر از آن، انسان را به بیراهه خواهد کشید. البته در مورد اینکه دموکراسی چیست و چه تعاریفی دارد در نوشته های بعدی به آن خواهیم پرداخت و فقط به صورت کلی اشاره میکنم که دموکراسی تنها به مفهوم روش حکومت بر جامعه نبوده و نوعی شیوه زندگی کردن را شامل می شود. یعنی بار فرهنگی و اجتماعی بسیار سنگینی داشته که تعریف سیاسی آن نیز منتج از بعد فرهنگی و اجتماعی آن می باشد.

 

هدف اصلی این نوشته تبیین نحوه تشکیل احزاب و تشکلها و ساختارهای آنها می باشد که به آن می پردازیم.

همانطور که در نوشته های پیشین (جنبش مدنی آذربایجان و نقش نخبگان و فعالان ) اشاره شد، جنبشهای اعتراضی مدنی بدون حضور احزاب و تشکلهایی که قابلیت سامان دهی و کنترل خواسته های معترضان و چانه زنی با حاکمیت را داشته باشند به سرکوب و سرخوردگی مردم و یا شورش و شبه انقلاب های مقطعی خواهد انجامید و تنها حضور و عملکرد صحیح احزاب است که می تواند در یک جریان خردگرا جنبشهای مدنی را به سرمنزل مقصود رساند.

در مورد ساختارهای حزبی و تشکیلاتی با استفاده از تجربه مغرب زمین بعنوان اولین محل ظهور احزاب باید گفت که در این زمینه دو فاکتور بسیار مهم نقش بسزایی دارند:

الف – شکل گیری احزاب از لایه های پایینی جامعه و حرکت بسوی بالا

ب – رویکرد اقتصادی خاص احزاب و حمایت از طبقه اقتصادی معین

 

با نگاهی گذرا به تاریخ تحزب در غرب می بینیم که بعد از شروع انقلاب صنعتی در غرب، صنفهای اقتصادی گوناگونی در هر طبقه اقتصادی و اجتماعی جامعه پا به عرصه ظهور می گذراند و این اصناف جهت تامین منافع خویش (اقتصادی و اجتماعی) به تشکیل تشکلهای صنفی مستقل می پردازند. از پیوستن و اتحاد چندین تشکل صنفی متعلق به یک طبقه اقتصادی خاص، احزاب سیاسی بوجود آمدند و این احزاب در طول حیات سیاسی خویش در لحظات حساس دست به ایتلاف و تشکیل جبهه واحد سیاسی زده اند.

 

 (1- تشکلهای صنفی  2- احزاب سیاسی متعلق به طبقه خاص اجتماعی   3- جبهه سیاسی واحد )

  

آنچه که در مورد تاریخ تحزب غرب بطور خیلی خلاصه عنوان شد، نکات بسیار ظریفی را بر ما آشکار می سازد.

تشکیل احزاب بر پایه تشکلهای صنفی مستقل با حفظ موجودیت فردی آنها، بیان کننده روند تشکیل احزاب از لایه های پایینی می باشد و بدین صورت نبوده که گروهی از نخبگان به تشکیل یک حزب ازبالا اقدام نموده و سپس به اشاعه در لایه های پایینی جامعه بپردازند.البته چنین احزابی در تمامی جوامع پدید آمده که به لحاظ نداشتن بنیانهای قوی ، پس از صباحی منحل گشته و یا در زمره احزاب ضعیف بشمار می آیند.

علاوه بر آن، این روند منتج از نوعی نگرش اقتصادی نیز می باشد. بدیهی است که هر دسته از مردم بسته به جایگاه و نقش اقتصادی خود، در درون یک صنف اقتصادی و یا در شکل کلی تر در درون یک طبقه اقتصادی خاص قرار می گیرند و از یک نوع نظریه اقتصادی که تامین کننده امنیت و حقوق اقتصادی و معیشتی آنان می باشند، حمایت میکنند. لذا با توجه به رویکرد اقتصادی تشکلهای صنفی و در رده بالاتر احزاب، در قالب اعضاء آنها براحتی قرار می گیرند.

این دو عامل یعنی نگرشی اقتصادی و تراوش از پایین، فاکتورهای اصلی می باشند که از لحاظ ساختاری و حامیان موجب اقتدار احزاب میگردند.

 

هدف از ارایه بحث، معطوف ساختن اذهان به طبقات اقتصادی جامعه و تشکلهای صنفی و نقش آنها در تحزب می باشد. البته این بمعنای آن نیست که حزبی با نگرشی خاص به یک طبقه اقتصادی، می بایست زمینه فعالیت خود را تنها به مسایل اقتصادی محدود سازد، بلکه به این معنا می باشد که حزب با زمینه فعالیت و ایدیولوژی خاص اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی خویش ، بدلیل سازمان دهی از یک طبقه اقتصادی معین همواره حامیان و اعضاء خود را به همراه خواهد داشت.

 

در جامعه ایران نیز از زمان مشروطیت و ورود مباحث مدرن (هر چند بدون احساس نیاز واقعی جامعه و بسط ساختارهای اولیه) ما شاهد شکل گیری احزاب و تشکلهای بسیاری بوده ایم. این احزاب و تشکلها ، اکثرا فاقد دو عامل بنیادین ذکر شده بوده و تنها در برخی موارد و بصورت نیم بند بر آن بنیانها شکل گرفته اند. حتی تشکلهای صنفی نیز بصورت مستقل نبوده و اغلب دولتی بوده اند.

به عنوان مثال می توان به بررسی دو حزب موتلفه اسلامی و جمهوری اسلامی در جریان انقلاب اسلامی پرداخت. حزب موتلفه اسلامی بدلیل شکل گیری از تشکلهای صنفی بازار و حمایت از طبقه اقتصادی خاص (تجار) ، با پشت سر نهادن حوادث و پستی و بلندیهای بسیاری همچنان به حیات سیاسی خویش با حفظ دیدگاههای ایدیولوژیکی ادامه داده و به عنوان یک حزب با بنیان شناخته شده و از حمایت حامیان و اعضاء خود نیز همواره برخوردار بوده است. ولی در مقابل حزب جمهوری اسلامی بدلیل تشکیل از بالا و همچنین عدم برخورداری از تعلق به یک طبقه اقتصادی خاص از جامعه (بدلیل نداشتن نگرش اقتصادی روشن)، پس از پیروزی انقلاب و به قدرت رسیدن و از بین رفتن دلیل اشتراک اعضاء ، حقانیت وجودی و جایگاه و وحدت داخلی خویش را از دست داد و اعضاء آن به ناچار رای به انحلال آن دادند.

 

جنبش مدنی آذربایجان نیز می بایست با مطالعه و بررسی تجارب دیگران راه تحزب خود را بدرستی بپیماید و از پای گذاشتن در راه رفته و بی نتیجه اجتناب ورزد.

 

در پایان خاطرنشان می سازم که : فرهنگ دموکراسی به حذف (حتی رقیب) نمی انجامد ، بلکه به پرورش اشتراکات منتهی می شود.

 

 uymaz_azdem@yahoo.com

2 نوشته شده در  85/04/24ساعت 19:23  توسط مدیریت وبلاگ  |