در عراق شاهد حذف یک دیکتاتور بودیم که اعدام گردید ولی دیکتاتوری همچنان باقی مانده. مردمی با گل و شیرینی به استقبال یک فرد میروند، در طول چندین دهه از او یک دیکتاتور میسازند و بعد اورا با لعن و نفرین به اعدام می سپارند و سپس در سوگ او سینه زنی میکنند. این نشان از وجود روحیه دیکتاتورپروری در این مردم است که از آن مردم مشرق زمین میباشد. روحیه ای که چیزی نیست جزء احساسگرایی و دوری از عقل و خرد و حقیقت. هیچ شخصی دیکتاتور به دنیا نمی آید بلکه مردم جامعه و بخصوص اطرافیان او هستند که از او دیکتاتور میسازند. این مردمان به قهرمانی نیاز دارند تا موجبات غرور آنان را در جهان فراهم سازد، به دیکتاتوری نیاز دارند تا تمامی مشکلات و بدبختیهای آنان را بگردن بگیرد و به اسطوره ای که در سوگ او تسلی یابند. زنده باد، مرده باد، خائن، فدایی و ... همه در پرتو این روحیه معنی پیدا می کنند.
آذربایجان و آذربایجانیان نیز جدای از سایر مردم شرق نبوده و نه تنها اسیر این روحیه احساسی گری بوده بلکه از بسیاری جهات نیز در فقر فرهنگی و اجتماعی بیشتری بسر میبرند.
مدتیست که جو بسیار آشفته ای بر فعالین سیاسی و اجتماعی جنبش مدنی آذربایجان سایه انداخته و منم منم گوییها، افتراها، تهمت ها، تخریبات و توهینها جاری میباشد. سایتها و وبلاگها مملو از نوشته هایی در له ویا علیه افراد و گروهای مختلف میباشد و این چیزی نیست جزء نشان از همان روحیه احساسی گری و عقل گریزی که روشنفکران را نیز دامنگیر خود نموده است. آنچه که در بین تمامی نوشته ها و مقالات مشترک بوده و خارج از دید و در حاشیه انگاشته می شود، ستایش و مدح مردم است ، عباراتی نظیر مردم آگاه ، فرهیخته و تشخیص دهنده سره از ناسره و ... همه نشات گرفته از نوعی فریب و یا نوعی احساسی گری ساده لوحانه می باشد. بقول سید حسن تقی زاده، مدح مردم عقب مانده و یا طرد آنان ، بزرگترین مشکل جریان روشنفکری بوده که از زمان مشروطیت تا به حال گریبانگیر نخبگان می باشد. و این خود نشات گرفته از احساس گرایی و یا مصلحت اندیشی است. وای به حال و روز مردمی که روشنفکرانش چنین باشند. بایستی حقیقت را پذیزفت ، باید پذیرا بود که مردم آذربایجان از لحاظ سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی عقب مانده اند. بایستی این عقب ماندگی را تحلیل کرد و نسبت به آن به مردم آگاهی داد و با گذر زمان به ترمیم آن در متن جامعه پرداخت که تا این نشود هزاران طرفند و مصلحتی ، هیچ تغییر و تحول مثبتی را در هیچ عرصه ای حادث نخواهد کرد.
وظیفه روشنفکر آنست که با نقد عامل همراه با نقد معلول به ترویج نقد و نگرش مبتنی بر عقل و خرد در سطح جامعه بپردازد. بسیارند اشخاصی که قابلیت مطرح شدن به عنوان یک دیکتاتور را دارند و بقولی هر یک از شرقیان در درون خود دیکتاتوری را دارا می باشند که باید در ابتدا به اعدام آن پرداخت و سپس به نقد و بررسی عادات و مشکلات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی مردمان جامعه رسید. جلب نظر و مدح و ستایش آنان به مصلحت حفظ منافع گروه ویا کل جامعه ، به ضرر و زیان آن میباشد و هیچ منفعت و مصلحتی بالاتر از خردگرایی، عقلانیت و حقیقت، شفافیت نمی باشد. باید بسیار گفت، سر و کله هم زد و نقد کرد، نقد مردم، نقد نخبگان و نقد حاکمیت.