در عراق شاهد حذف یک دیکتاتور بودیم که اعدام گردید ولی دیکتاتوری همچنان باقی مانده. مردمی با گل و شیرینی به استقبال یک فرد میروند، در طول چندین دهه از او یک دیکتاتور میسازند و بعد اورا با لعن و نفرین به اعدام می سپارند و سپس در سوگ او سینه زنی میکنند. این نشان از وجود روحیه دیکتاتورپروری در این مردم است که از آن مردم مشرق زمین میباشد. روحیه ای که چیزی نیست جزء احساسگرایی و دوری از عقل و خرد و حقیقت. هیچ شخصی دیکتاتور به دنیا نمی آید بلکه مردم جامعه و بخصوص اطرافیان او هستند که از او دیکتاتور میسازند. این مردمان به قهرمانی نیاز دارند تا موجبات غرور آنان را در جهان فراهم سازد، به دیکتاتوری نیاز دارند تا تمامی مشکلات و بدبختیهای آنان را بگردن بگیرد و به اسطوره ای که در سوگ او تسلی یابند. زنده باد، مرده باد، خائن، فدایی و ... همه در پرتو این روحیه معنی پیدا می کنند.
آذربایجان و آذربایجانیان نیز جدای از سایر مردم شرق نبوده و نه تنها اسیر این روحیه احساسی گری بوده بلکه از بسیاری جهات نیز در فقر فرهنگی و اجتماعی بیشتری بسر میبرند.
مدتیست که جو بسیار آشفته ای بر فعالین سیاسی و اجتماعی جنبش مدنی آذربایجان سایه انداخته و منم منم گوییها، افتراها، تهمت ها، تخریبات و توهینها جاری میباشد.